
emshab.... امشب
be khomari cheshmanam ، cheshmhayat mast به خماری چشمهایم، چشمهایت مست
O be masti esme mara faaaaaaaaryad mizani به مستی اسم مرا فریاد می زنی
be yade rozi k az khomarie cheshm haye man mast bodi
به یاد روزی که از خماری ه چشمهای من مست بودی
emshab ... امشب
sharab minoshi o beyadam miraghsi شراب می نوشی و به یادم مستی
TO K DAM AZ ESHGH MIZANI O KHOD RA ASHEGH MIDANI
توکه دم از عشق می زنی و خود را عاشق می دانی
kash midansti... کاش می دانستی
man az cheshmhaye khomarat be havas o tame dahanat be sharab BIZARAM
من از چشمهای خمارت به هوس و طمع دهانت به شراب بیزارم
MAN mikhaham be bodane man mast bashi nabe garmaye sharab
من می خواهم به بودن من مست باشی نه به گرمای شراب
to mara be jor ei sharab BAKHTI تو مرا به جرعه ای شراب باختی
emshab... امشب
to beyade garmaye dastanam dar atash misozi تو بیاد گرمای دستانم در عطش می سوزی
O dastane man dar nabode dastanat sard و دستان من در نبود دستانت سرد
to ta sob majlese bazm rah andakhti o bar axe man boose mizani ...
تو تا صبح بزم راه انداختی و بر عکس من بوسه می زنی
O man donbale rahi baraye rahai az ghafase havase to ...
و من دنبال راهی برای راهی از قفس هوس تو
man tabloo e JODAI ra dar piche badi jadeye shab mibinam
من تابلو ِ جدایی را در پیچ بعدیه جاده شب می بینم
to anghadr MASTI k hata khode Mara nemibini che resad tabloe kenare jadera
تو آنقدر مستی که حتی خود مرا نمی بینی چه رسد به تابلو ِ کنار ِ جاده
rasti bade an pich partgah ast ... ... راستی بعد آن پیچ پرتگاه است
naroooooo .... ..... نرووووو
partgah ast be ist .... naroo man pas tablooe jodai istadam
پرتگاه است بایست .... نرو من پس تابلو ِ جدایی ایستاده ام
O to ESHGHAM ra be MASTI koshti و تو عشقم را به مستی کشتی
......
nazi
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 11:26  توسط ونــووس & زاپـــاتا
|
این همه خواستن
وای بحال ِ
نرسیدن
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:18  توسط ونــووس & زاپـــاتا
|
تا حالا شده بخودت بیای ببینی از خودت چقــــــــــدر دور شدی ؟؟
اونوقته که یه نقاب خوشگل به صورتت می زنی تا خودتو اونجوری که
دوست داری ببینی .
فکر کنم وضعیت الان من اینجوریه ...
تو ظاهر یه دختر مهربون و معصوم و با وفا تو باطن یه دل سیاه که
همش می خواد خواسته هایی که داشته و بهش نرسیده رو تو
سیاهی قایمشون کنه .... یه دختر حسود و از خود راضی ...
دنیایی که تو توش زندگی می کنی خیلی با دنیای من فرق داره ...
خدا خودش آخر عاقبتمونو بخیر کنه ! منظورم پایتخت نشینی و اون
همه شلوغه و آدمای هزار رنگ و بی رنگ با دنیای کو چیک من توی
یه شهر کوچیک که از آدماش چیزی نمی دونه کل زندگیش یه اتاق
کوچولو اِ با یه سیستم قدیمی کامپیوتر ...
من از دنیای کوچیک پشت پنجره اتاقم و دنیای بزرگ پشت کوها
می ترسم ... من ضعیفم !
نمی دونم واقعا نمی دونم چی شد که من شیفته ی تو شدم ...
امشب اونقدر ناراحت بودی که حتی اس ام اس م و جواب ندادی ...
انقدر تو زندگیم جاداری که ناراحتیت ناراحتم می کنه ...
و اونقدر متغیرم که تا یه ذره فکر می کنم به نقطه ی جدایی می رسم
دنبال آدم جدید یا موقعیت بهتر نیستم ... از دنیای تو می ترسم ...
حتی از خودت تو اوج اعتماد بهت بی اعتمادم ... من با آدمایی که
تو دنیای تو هستن فرق دارم ... من ضعیفم .
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:46  توسط ونــووس & زاپـــاتا
|
باز آمد ، باز آمد بوی ماه مدرسه ؟؟؟ واقعا یه بویی اومد ؟؟ این بوی چیه ؟؟
پیف !
الان خوشالی نه ؟؟ گفتی وبلاگ و نه تعطیلش ، نه تعطیلیدمش ! باز ِ بازه !
خوب یه ماه پیش شهریورمون و پیش بینی کردم بزار ببینم شد یا نشد:
۱- گفتم که میای اینطرفا پیش عشق خومشلت اومدی و خوشمان گذشت ۲ تایی ! 
۲- دانشگاه قبول شدم وری وری گود اَند تنکس اِلات ِ وری زیاد !
۳- تفلدم بود دلت بسوزه
کادو ندادی اونجام می سوزه !
۴- دعوامون شد ! وری بد !
۵ - آشتی کردیم ، وری گود !
۶ - پاریکال خریدی اونم ۲۰۰ و چند
!
کارت دیگه ۱۰۰٪ اوکی شده انگاری تا وقتی بیرونت ننداختن ! 
خدمتت همون اولاش تموم شد 
بعد بزا بزا یادم بیاد آها دانشگاه شرکت کردی خوشالی از بهمن می ری
همین ها دیگر !
می خوای مهرو پیش بینی کنم ؟ هرچند که یه جورایی واسه من یه تجربه جدیده یه دانشگاه جدید یه
محیط جدید از همه مهم تر همکلاسیای جدید !!!
در کل : غیر قابل پیش بینی !
الان که اینارو می خونی خوشالی نه ، راستی اینم تیکه جدیدمه !
فعلا بابای تا بعد
.بووس بووس !
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 17:43  توسط ونــووس & زاپـــاتا
|